_________ استفاده از مطالب اين سايت با ذکر منبع بلامانع است _________
|
فرقه ها، تشکلات موازی و مکانیزم های کنترل از راه دور ـ قسمت هشتم و نهم 06.08.2008 منبع: Mojahedin.ws گروه تحقیق و پژوهش
قسمت هشتم: سلب اعتماد به یکدیگر در مناسبات درونی فرقه مجاهدین خلق
4- سلب اعتماد اعضاء نسبت به یکدیگر در تبیین روش اعمال جاسوسی به قصد کنترل افراد در مناسبات مجاهدین، به انحاء مختلف جاسوسی اعم از شفاهی که بیشتر در نشست ها نمود دارد و گزارش نویسی در نوع مکتوب را به فراخور بحث کردیم. با این توضیح که بر خلاف شیوه های مرسوم که تلاش می شود هویت جاسوس برای جمع ناشناخته و احراز نشود، اما در مورد مجاهدین نه تنها اصرار به اختفا جاسوس ها نمی شود که به دلیل نوع تلقی و ارزشی که به این رابطه داده شده، افراد در کمال خشنودی و رضایت که بر حسب وظیفه تشکیلاتی و ایدئولوژیک مبادرت به خبرچینی می کنند. در بخش پیشین و در خصوص تغییر دستگاه ارزشی فرقه مجاهدین و تاثیر و دگرگون کردن بار مفاهیم و واژه ها اشاره کردیم. یک عضو پیشین در خصوص این اتفاق کلیدی می گوید:
"بسیاری از خصلت های ارتجاعی مانند اطاعت كوركورانه و سرسپردگی و ... جزو صفات با ارزش به شمار می رود. در واقع كلمات معنی خود را از دست داده اند و قبیح ترین و زشت ترین اعمال جزو صفات پسندیده و انقلابی جازده شده و بهترین و پسندیده ترین رفتار، زشت و ناپسند گردیده است." (1)
شیوه سلب اطمینان اعضاء از یکدیگر به لحاظ بسیاری مشمول تعریف و محتوای جاسوسی می گردد. همه فاکت ها و نمونه هایی که در دو بخش آخر مورد استناد گرفت، دقیقا می توان در خصوص روش سلب اعتماد نیز تعمیم پذیر و به عنوان مصادیق مورد استفاده بگیرد.
همان گونه که سایر روش ها بر حسب ضرورت ها اتخاذ و اعمال می شود، روش سلب اعتماد نیز مولود مقتضیات و شرایط خاصی است که به تشخیص رهبری می توان در زمان و مکان خود بیشترین انتفاع امنیتی و کنترلی را به ارمغان بیاورد. بر اساس ادعاهای اعضای جداشده از سازمان شیوه سلب اعتماد درون تشکیلاتی مولود شکست استراتژی رجوی و به خصوص مقطع پس از عملیات فروغ جاویدان است. نکته حائز اهمیت اینکه به موازاتی که رجوی در کلیت استراتژی خود که سرنگونی است، با بن بست و شکست مواجه می شود، فشار و کیفیت کنترل خود بر مناسبات را افزایش و پیچیده تر می کند. با این توضیح که برای هر یک از این روش ها توجیهات و تئوری های خاص خود را دارد.
این روش ها هم به اشکال مختلف فردیت اعضاء را کنترل می کند و هم پی آمد آن به کنترل جمع منتهی و منجر می شود. در این مقطع رجوی بیش از هر چیز از روابط و مناسبات خانوادگی هراسان است. بنابراین بیشترین اهتمام او معطوف به خنثی کردن ضریب آسیب پذیری از سوی نهاد عاطفی و آرام بخش خانواده می شود که با تزریق بی اعتمادی میان اعضای خانواده ها به مقابله با آن می پردازد. اگر اعمال شیوه های جاسوسی در روابط روزانه اعضاء را نمود کلان این رویکرد تلقی کنیم، در این دوره یعنی پس از شکست فروغ، این تنها مناسبات عمیق خانوادگی است که می تواند بستر و زمینه ماده شدن تمایلات اعتراضی و چالش برانگیز با دستگاه رهبری باشد. این مناسبات به هر حال به دلیل ویژگی خاص آن، ضریب شخم زدن مناسبات و تعاملات خودسرانه و انتقادگرایانه را به حد زیادی افزایش می دهد. رهبری مجاهدین با علم به این مهم خط سلب اعتماد از اعضای خانواده ها نسبت به هم را به موازات جاسوسی در کلیت مناسبات در پیش می گیرد.
تشویق و اصرار به ازدواج های تشکیلاتی در اولین گام اگر چه به صرف سرگرم کردن اعضاء و ایجاد سرخوشی های کاذب توانست برای مدتی بر تضادهای درونی سرپوش بگذرد، اما به موازات آن باعث تعامل، نزدیکی و به اصطلاح سازمان محفل زدن های دونفره و خانوادگی شد. همزمان تبعات این ازدواج ها که گاه به جدایی توامان یک زوج منجر می گردید، ضرورت کاشتن تخم بی اعتماد در میان خانواده ها را به رجوی رهبری فرقه گوشزد کرد. از این مقطع زنان و مردان که هر کدام به ضرورت تنها شدن می توانستند برای سازمان دردسرساز شوند، با این شیوه کنترل می شوند. در این خصوص هادی شمس حائری ضمن ریشه یابی پدیده ازدواج های تشکیلاتی، اجباری و اهداف و محذوریت های اعمال شده از جمله انتخاب زوج ها توسط رهبری و همچنین دلایل از هم پاشیدن آنها در مرحله دوم انقلاب ایدئولوژیک، این گونه توضیح می دهد:
"یكی از شگردهای دیگر رجوی این بود كه بدبینی و دشمنی شدیدی در ذهن زن نسبت به مردها ایجاد می كرد تا یك جدایی كامل ناشی از بی اعتمادی بین زن و مرد به وجود آورد. دائماً در سازمان تبلیغ می كردند كه: «مردها به زن ها طمع دارند. آنها را برای ارضای غریزه جنسی می خواهند. مردها به چشم عروسك و كالا به زن ها نگاه می كنند. مردها خودخواه هستند و زنان را استثمار می كنند و دید جنسی دارند. مرد عنصر نرینه وحشی است و باید در این انقلاب این تضاد را حل كنیم». این تبلیغات در فضای خانوادگی تأثیری سوء به جا گذاشته بود و زن نسبت به شوهرش بدبین شده و فضای خانواده پر از سوءظن گردیده بود." (2)
این عضو جداشده سبقه این شیوه کنترل را از مقطع اول انقلاب ایدئولوژیک یعنی سال های 1364- 1365 به یاد می آورد. شاید بتوان ادعا کرد به نوعی او و خانواده اش در زمره بارزترین قربانیان این شیوه کنترل احتساب کرد. اظهارات او در این خصوص به نوعی صحت ادعای ما را ثابت می کند:
"به طور نمونه پس از انقلاب ایدئولوژیك سال 64 هرگز من در خانه احساس امنیت و آرامش نكردم. همیشه با همسرم با احتیاط صحبت می كردم، همیشه احساس می كردم یك جاسوس رفتار مرا در خانه زیر نظر دارد. زیرا او بارها صحبت های مرا به سازمان گزارش داده بود و مسئولین مرا احضار كرده و مورد بازجویی قرار داده بودند. همسر من نسبت به سال های اول ازدواج كه بسیار یك رنگ و صمیمی بود، تفاوت كرده بود. او را به یك عنصر سرسپرده و خبرچین تبدیل كرده بودند كه هر چه فرمانش می دادند اجراء می كرد. او بارها به من گفته بود: رده تشكیلاتی تو چرا این قدر پایین است. من انتظار داشتم تو بتوانی مرا در طی مدارج تشكیلاتی كمك كنی." (3)
در اظهارات اعضای جداشده به شیوه دیگر تحقیر مردان و زنان نسبت به هم نیز به تفصیل صحبت شده است. رودرو قرار دادن زوج ها به هم و تحقیر کردن یکدیگر با انداختن آب دهان به صورت هم و دادن دشنام های به اصلاح ایدئولوژیک و اظهار تنفر یکی دیگر از شیوه های تزریق بی اعتماد کردن زوج ها به هم، جهت کنترل کردن و اعمال هژمونی تشکیلاتی رهبری فرقه بر همه اعضاء می باشد.
خانم آن سینگلتون دیگر عضو جداشده سازمان ابعاد دیگری از این شیوه کنترل را مورد بررسی قرار می دهد. به زعم او رجوی به همان گونه که مرز سازمان و بیرون سازمان را بر پایه بی اعتمادی مطلق به بیرون تنظیم می کند، همان نگرش را به نوعی دیگر در میان مناسبات درونی سازمان جاری و تعمیم می دهد. به این شکل که اعضای سازمان نیز بر اساس همان حس بدبینی به بیرون در تعامل با یکدیگر نیز به نوعی دچار حس بدبینی و سوء تفاهم هستند. زندگی جمعی در واقع همه افراد را به نوعی در معرض دید و ارزیابی و قضاوت قرار می دهد. در چنین فضایی همه تلاش های فردی معطوف به خود کنترلی برای جلوگیری از بروز سوء تفاهم و سوء ظن می شود.
در چنین فضایی بدون تردید هر کنش و واکنشی حول هر موضوعی که باعث کمترین تردید و سوء تفاهم شود، پیش از هر چیز صلاحیت و اعتماد رهبری را نسبت به خود مورد تردید و ابهام قرار می دهد. به زعم اریک هوفر مولف کتاب مرید راستین، کنشمندی فرد در چنین جغرافیایی مولود انطباق خویشتن با شرایط پیش رو است و کلید رهیافت به چنین دستگاه ارزشی نیز باورمندی به فراموشی فردیت و استحاله در یک روح جمعی است. به تعبیر هوفر:
"فقط فردی که با خویشتن کنار آمده است، نگرشی غیراحساسی به جهان دارد. آن گاه که هماهنگی با خویشتن به هم می خورد و شخص به پس زدن، تقبیح، بی اعتمادی یا فراموشی خود وادار می شود، به موجودی بسیار واکنشی تبدیل خواهد شد." (4)
با همین مکانیزم افراد ناخواسته در درون مناسبات نیز نسبت به یکدیگر بی اعتماد و به شدت واکنشی می شوند. این مکانیزم همان فرایندی است که می توان افراد را با اهرم نزدیک ترین کسان خود کنترل نمود. اظهارات آن سینگلتون به نوعی مصداق عینی، بیان تئوریک و تبارشناسانه هوفر در این مقوله است:
"یك نوع جو كلی بین تمام اعضای مجاهدین وجود دارد، مانند گروهی از مردم كه با یك دشمن خارجی (بقیه دنیای در حال فساد) برخورد میكنند و باید به طور كامل بهم اعتماد كنند. اما، یك نوع عدم اعتماد كلی هم وجود دارد چون هیچ یك از اعضاء نمیتواند به طور كامل مطمئن باشد كه دیگران چطور دربارهاش فكر میكنند، یا حتی خودش چطور فكر میكند، بنابراین از دست دادن اعتماد یك امر طبیعی است. تنها چیزی كه به طور یقین باقی میماند گوش دادن به رجوی و اطاعت از او است." (5)
منابع 1- کتاب مرداب. جلد اول. نوشته هادی شمس حائری. انتشارات خارج کشور. 2- همان. 3- همان ص 131. 4- کتاب مرید راستین. نوشته اریک هوفر. ترجمه شهریار خواجیان ص 91. 5- کتاب ارتش خصوصی صدام، نوشته آن سینگلتون. انتشارات خارج کشور.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
قسمت دهم زندگی جمعی، اهرم کنترل مناسبات در فرقه مجاهدین خلق
اگر چه زندگی جمعی بارزترین نمود تحول کیفی در زندگی بشر محسوب می شود، اما در حال حاضر شکلی از زندگی جمعی در قالب فرقه ها به ابزار و زمینه ای با ظاهری دمکراتیک برای تحمیق، استثمار روحی، روانی، فکری و جسمی و ..، جهت مجاب سازی، شستشوی مغزی و شیوه نوینی برای برده داری و استثمار ذهنی شده است. پیش از هر چیز لازم است بدانیم چرا با نوعیت زندگی به شیوه فرقه ای مخالف هستیم و مرزهای این دو به ظاهر زندگی جمعی را چه فاکتورها و در پشت آن چه اهدافی از یکدیگر متمایز و جدا می کند. لذا باید توجه داشت که مفهوم جمع در تلقی فرقه ای اش اساسا و ماهیتا به لحاظ بار معنایی و محتوایی با آنچه در ذهنیت معمول ما تداعی می شود تفاوت های عمده ای دارند.
زندگی جمعی به معنای فرقه ای پیشتر از آنکه دلالت بر زندگی جمعی داشته باشد، یک روح جمعی حول یک محور و فاکتورهای غیر متعارفی را تداعی می کند که فرد را میان انتخاب معیارهای جمع و الزام، ناگزیر به تعبد و التزام بی چون و چرا به نوعی انضباط می کند. این انضباط حتی فراتر از قواعد و دیسیپلین از نوع ارتش، مدارس، تشکل های سیاسی، و ... بر ریزترین رفتارهای فردی از شیوه فکر کردن تا اعتقادات و ... تا خوابیدن، غذا خوردن، استفاده از زمان های فراغت، کار، تعلق خاطر به نزدیکان و دوستان و وابستگان خونی، هر گونه انتخاب و به طور خلاصه بر همه چیز فرد نظارت پیوسته و مستمر اعمال می گردد. آقای اریک هوفر مرز میان یک جمع آزاد و جمع فرقه ای را با شاخص های زیر مرزبندی می کند:
"وحدت جمعی نتیجه عشق برادرانه مریدان به یکدیگر نیست. وفاداری مرید راستین به یک کل -کلیسا، حزب، ملت- است و نه به یک همتای خود. وفاداری حقیقی بین افراد فقط در یک جامعه رها و نسبتاً آزاد میسر است. نازی ها و کمونیست های افراطی نیز باید آماده می بودند که بستگان و دوستان خود را قربانی کنند تا سرسپردگی کامل به آرمان مقدسشان را نشان دهند. جنبش فعال توده وار روابط شخصی خونی و دوستی را ذره ای از کل منسجم خود می بیند. بنابراین بدگمانی متقابل در صفوف آن نه فقط با قدرت کل قابل مقایسه است، بلکه می توان گفت که در پیش شرط آن به شمار می آید." (1)
در مناسبات فرقه ای از یک سو تلاش می شود تمامی پیوندهای بیرونی فرد قطع و از سوی دیگر تلاش می شود این فردیت سرگردان و بریده از همه جا را در یک جمع مستحیل گرداند. این پارادوکس محصول ضرورت بازسازی و مستحیل کردن فرد در مناسباتی است که او را قادر به انجام هر کار غیر ممکنی می کند. در مناسبات فرقه ای تلاش می شود تمامی پل های ارتباطی با جامعه بیرون شکسته شود. این پل ها اعم از روابط خانوادگی، عاطفی، صنفی، اجتماعی، شغلی، خونی، فکری، عقیدتی، آرمانی و ... به ضرورت ساختن پل های پیش رویی شکسته می شود که فرد را از اتکاء به هر اهرم و تکیه گاه بیرون از مناسبات محروم و او را به موقعیت ناگزیری پیمودن راه پیش رو مجاب کند. نکته حائز اهمیت در این میان سازش دادن این دو موقعیت پارادوکسیکال است. جایی که فردیت الزاما باید در همه شئون و پنهانی ترین اشکال اش به گونه ای رهایی و گسست منتهی شود و از سوی دیگر فرد حتی در یک جزیره دورافتاده و تنها به نظارت همه جانبه خود تن بدهد و متقاعد بشود. آقای هوفر این دوگانگی را این گونه توصیف می کند:
"فراموشی و محو شدن فردیت باید همه جانبه باشد. فرد باید در هر کاری، هر چقدر هم کم اهمیت، با انجام برخی تشریفات خود را با جمع، قبیله، حزب و جزء آنها بشناساند. خوشی، غم، غرور و اعتماد وی باید از امکانات و ظرفیت های گروه و نه چشم اندازها و توانایی های فردی وی سرچشمه بگیرد. مهم تر از همه، وی هرگز نباید احساس تنهایی کند. حتی اگر در جزیره ای دورافتاده و پرت باشد، باز باید احساس کند زیر چشمان مراقب گروه است. جدا افتادن از گروه به منزله قطع تماس با زندگی است." (2)
آن خودِ رها و آزاد از همه قید و بندهای بیرونی جامعه با آن خودِ به بندکشیده شده در واقع مکانیزم و انگیزاننده همه آن رفتارهایی است که شرط حصول و انجام اش زندگی جمعی و قرار گرفتن بی وقفه نظارت و کنترل است. به زعم هوفر زندگی در جمع فرقه ای علاوه بر ایجاد زمینه های مادی برای کنترل و سازماندهی، فرد را متقاعد می کند تا به خشونت و رفتارهای خشونت آمیز نگاهی ارزشی داشته باشیم. در این رابطه می خوانیم:
"این هم هست که وقتی خود را نفی می کنیم و به جزئی از یک کل متراکم تبدیل می شویم، نه تنها امتیاز شخصی خود را وا می گذاریم، بلکه از مسئولیت فردی نیز رها می شویم. گفتن ندارد که وقتی فرد از بیم و شک و تردید و هیجان های مبهمِ پوشیده همراه با قضاوت فردی رها می شود، خشونت و بی رحمی وی تا چه ناکجایی خواهد رفت. وقتی استقلال فردی خود را در جمع یک جنبش توده وار واگذاریم، به آزادی جدیدی دست می یابیم: آزادی نفرت ورزیدن، قلدری کردن، دروغ گفتن، شکنجه کردن، آدم کشتن و خیانت کردن بدون احساس شرم و پشیمانی." (3)
یک وجه زندگی برای مجاب و کنترل کردن فرد به مکانیزم و ساختار زندگی جمعی و آماده کردن او برای انجام غیر ممکن ها بر می گردد و وجه دیگرش به این مهم که زندگی جمعی در واقع بهترین و مناسب ترین ظرف ممکن برای کنترل کردن مریدان و اعضاء است. چنانچه در بخش های پیشین و در بررسی شیوه های اعمال کنترل به روش جاسوسی و سلب اعتماد اشاره کردیم، لازم بود که به این اصل توجه می دادیم که زندگی جمعی در واقع تنها ظرف موجود و ممکن برای کنترل افراد است. بدون لحاظ این جمع اعمال شیوه های کنترل افراد امری تقریبا غیر ممکن به نظر می رسد. شرط توفیق افزون و پیروز نهایی هر کیشی در تقابل با رقبا به همین فاکتور انضباط جمعی بر می گردد. چنانچه شرط توفیق هر جمعی به رعایت کامل ترین چارچوب های جمعی منوط می شود. در این رابطه می خوانیم:
"وقتی کیش های نو برای جلب حمایت مردم به رقابت با هم می پردازند، آن کیشی که کامل ترین چارچوب جمعی را دارد بازی را می برد." (4)
امروزه به کرات از سوی مجاهدین خلق شاهد این ادعا هستیم که دلایل توفیق و حتی مشروعیت سیاسی و ایدئولوژیکی آنها داشتن همین چارچوب جمعی است. اینکه این چارچوب جمعی چه شاخصه ها و نشانه هایی دارد، بستر ادامه بحث حول موضوع زندگی جمعی و کنترل خواهد بود.
منابع
1 تا 4 - از کتاب مرید راستین. اثر اریک هوفر.
مطالبی دیگر از سایت مجاهدین WS: ــ فرقه ها، تشکلات موازی و مکانیزم های کنترل از راه دور ـ قسمت هفتم ــ فرقه ها، تشکلات موازی و مکانیزم های کنترل از راه دور ـ قسمت پنجم و ششم ــ فرقه ها، تشکلات موازی و مکانیزم های کنترل از راه دور ـ قسمت سوم و چهارم ــ انگلستان، کماکان در چالش خارج کردن نام مجاهدین از لیست تروریستی ــ فرقه ها، تشکلات موازی و مکانیزم های کنترل از راه دور ـ قسمت دوم ــ فرقه ها، تشکلات موازی و مکانیزم های کنترل از راه دور قسمت اول ــ فرقه ها از اعضای خود چه می خواهند؟ (3) ــ فرقه ها از اعضای خود چه می خواهند؟ (2) ــ فرقه ها از اعضای خود چه می خواهند؟ (1) ــ کارکردهای متفاوت پروسه خوانی در فرقه های سیاسی ـ قسمت ششم ــ کارکردهای متفاوت پروسه خوانی در فرقه های سیاسی ـ قسمت چهارم و پنجم ــ کارکردهای متفاوت پروسه خوانی در فرقه های سیاسی ـ قسمت دوم و سوم ــ کارکردهای متفاوت پروسه خوانی در فرقه های سیاسی ـ قسمت اول ــ خشونت گرایی وجه مشترک سازمان مجاهدین و فرقه ها (2) و (3) ــ نقش کاتالیزورها در رهبری فرقه ها ــ خشونت گرایی وجه مشترک سازمان مجاهدین و فرقه ها (1)
سایت ایران قلم از انتشار مطالب و مقالاتی که در آن کلمات توهین آمیز استفاده شده، معذور است مسئولیت مطالب درج شده بر عهده نویسندگان آن می باشد |